خاطره مهرناز

ژانویه 25, 2008 at 2:10 ب.ظ. بیان دیدگاه

خاطره مهرناز

حدوده يک هفته پيش بود نزديکاي ظهر رفتم کافي نت که سرمو گرم کنم وقتي رفتم و نشستم پشت يکي از کامپيوتر ها 2 تا دخترم نشسته بودن ميز کناري من و من تا کامپيوترو روشن کنم ديدم اينا دارن به يه ادرس ايميل(xxxxxxx@yahoo.com) مي زنن از اسمه ادرسه معلوم بود که ماله يه پسره خلاصه وقتي به متن ايميل نگاه کردم ديدم اين 2 تا دختر دارن به پسره التماس ميکنن که با هاشون دوست بشه منم با خودم گفتم که ببين اين 2 تا چقدر بدبختن که دارن به يه پسر التماس ميکنن بعد تصميم گرفتم که منم به پسره ايميل بزنم و سره کارش بزارم و بهش بگم بياد يه جايي تا ببينمش بعد به يارو کير بزنمو نرم سره قرار من بهش ايميل زدم و قرار شد پس فرداي اون روز تو پاساز گلها ببينمش صبح روزي که با پسره قرار گذاشته بودم خيلي کلافه و بي حوصله بودم تصميم گرفتم برم سر قرار اما اون طرف خيابون وايسمو به الاف شدنه پسره نگاه کنمو بخندم تا پوز پسرا رو بزنم رفتم سر قرار بعده 5 دقيقه يهو چيزي ديدم که داشتم از حال ميرفتم واي پسره چقدر خوشگلو ناز بود تازه فهميدم که چرا اون 2 تا دختر داشتن اونجوري بهش التماس ميکردن با ديدنه پسره به حدي جو منو گرفت که تا به خودم بجنبم ديدم جلوي پسره وايسادمو خودمو بهش معرفي کردم خلاصه از اون روز به بعد باهاش دوست شدم و در هفته چند بار مي ديدمش وقتي باهاش بيرون ميرفتم مي ديدم که همه دخترا دارن بهش نگاه ميکننو به حال خودشون افسوس ميگن که چرا دوست پسري مثل اون ندارن حدوده يک ماهي از دوستي ما ميگذشت که من تصميم گرفتم در مورد سکس ازش سوال کنم تا اين سوالو پرسيدم بهم گفت که منو بخاطر اين چیِزا نمي خواد و دوست نداره به من که دوستشم خيانت کنه!
اونجا بود که فهميدم اين پسر لياقت پرستش دخترا رو داره و دخترايي مثل من بايد اونو بپرستن خلاصه بعده هزار دردسر راضيش کردم که باهم سکس داشته باشيم فرداش قرار شد بياد خونه ما چون هيچکس خونمون نبود منم اون روز يه لباسه سکسي سفيد پوشيدم چون ميدونستم از سفيد خوشش مي ياد ساعته 4 بود که ديدم يکي در زد وقتي رفتم درو باز کردم ديدم خودشه دعوتش کردم تو اومد و تو پذيرايي روِ کاناپه نشست منم رفتم اشپز حونه و شربت اوردم و تعارف کردم و بعدش نشستم رو پاش و بهش گفتم که اگه اگه منو واقعا دوست داره يه سکس تووووووپ باهام بکنه و بعد رفتم به طرفه لباش اون اينقدر لباي قشنگي داشت که هر دختري رو ديوونه ميکردواي که چقدر لباش خوشمزه بود حدوده 10 دقيقه اي از هم لب گرفتیم که بعد بلند شد و لباسامو در اورد و منم لباسايه اونو در اوردم بعد شروع کرد به خوردن من وااااااااااااااااااااااااااااااي خداي من از لبام شروع کرد تا اخر پاهامو سانتي متر به سانتي متر با مهارت تمام خورد منم که واقعا احساس ميکردم رو هوام فکر کنم 4 باري ارضا شدم اينقدر حال ميکردم که با ناخونام ديوارو کنده بودم
بهش گفتم: تو چه طوري اين قدر خوب بلدي کجارو بخوري اونم گفت که وقتي با زن داييش سکس کرده زن داييش بهش ياد داده بعد من دستمو بردم طرفه کیرشو خيلي سريع شروع کردم به خوردن کيرشو ساک زدن!
بعد 5 دقيقه اون منو بلند کرد و منم بردمش به اتاقه مامانم و روي تخت قنبل کردم و بهش گفتم بکن تو کسم اما اون گفت: تو مگه دختر نيستي منم گفتم چرا اما پرده من حلقويه و مشکلي ندارم
بعد اومد پشتمو زانو زد همين که سره کيرشو کرد تو کسم يه جيغه بلند کشيدمو با ناخونام داشتم ديوارو ميکندم اروم اروم شروع به تلنبه زدن کرد و منم ديگه رو زمين سير نمي کردم و هي بهش مي گفتم تند تر
بعد از يه ربع کيرشو در اورد و گفت که اجازه ميدی از عقب بکنم يا نه؟
منم که ديگه عند حشري بودم به پشت خوابيدمو تا مي تونستم پاهامو کونمو اوردم بالا اونم يه تف به سره کيرش انداختو کيرشو گذاشت دم سوراخم خيلي خيلي يواش داشت کيرشو تو کونم ميکرد اما با اين حال واقعا داشتم احساس مي کردم که داره کونمو جر ميده و سر و صدامو بيشتر ميکردم بعد شروع کرد به تلمبه زدن
از اينکه زير پسره به اون خوشگليو با معرفتي خوابيده بودم لذت ميبردم بعد چند دقيقه حس کردم که داره خودشو عقب ميکشه منم سريع پاهاشو چسبيدمو نذاشتم کيرشو در بياره و تمام ابشو تو کونم خالي کرد
حس ميکردم کونم تا لبه سوراخم پر اب کيرش شده و بعد به همون حالت تا صبح خوابيديم فکر کنم هر دختر ديگه اي بود از شدت لذت بيهوش مي شد!!

 

Entry filed under: داستان های سکس دوستی. Tags: .

دختران سکسی افغان خواهر زن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Blog Stats

  • 13,955,230 hits

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 860 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: