Archive for ژانویه, 2008

پرستو و پریسا

پرستو و پریسا

من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم علي 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با علي با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام پريسا گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پريسا يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه علي اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه علي از تجسم پريسا موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه پريسا چي يادت داده، به پريسا گفتي كه كير من اينقدر كلفته و … حي اسم پريسا رو مي اورد. لازم به گفتنه كه پريسا يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي علي بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با علي تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه علي درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه علي در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم علي مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه علي ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با پريسا در ميون گذاشتم و پريسا هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و پريسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب پريسا با شوهرش شهرام بيان خونمون و طبق قرارمون با پريسا بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن علي درب رو باز كرد. و پريسا و شهرام آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه پريسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال پريسا كه بيان خونه ما پريسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پريسا رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. پريسا مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما شهرام ميفهمه كه پريسا چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من پريسا رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد علي برسه.
توي اين فاصله كه علي مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه علي منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من علي بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و پريسا گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پريسا يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و پريسا دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي شهرام كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و پريسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت پريسا يك دست انداخت گردن علي و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و شهرام داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم شهرام توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از پريسا و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به شهرام چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت شهرام كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي علي موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك شهرام شد و شهرام من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به پريسا و علي كردم ديدم كه علي هم سرش تو گردن هوس انگيز پريسا است. با ديدن اين صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز پريسا هم كه ديگه اون موقع علي داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل شهرام فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه علي بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پريسا كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه علي گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع علي گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ شهرام رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم علي داشت براي پريسا ساك ميزد و پريسا با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه علي هم همين كار رو كرد و جلو چشم شهرام كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر پريسا و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل پريسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و پريسا به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن.

 

ژانویه 22, 2008 at 6:10 ق.ظ. بیان دیدگاه

بوسيدن سوراخ كون زهرا

بوسيدن سوراخ كون زهرا

آقا چندي قبل با يه كوني حال كردم كه نگو ونپرس پدر سگ خيلي ناز و اهل حال بود.قضيه از اين قراره كه تو محله مون يه بيوه زني هست به اسم زهرا البته اينكه ميگم بيوه زن نه اونكه تصور كنيد سنش زياده چون 27 سال بيشتر نداره اما چون كلاً يه زن حشري بوده و اينطور كه ميگن به پسرعموي شوهرش خيلي حال ميداده و حتي شوهرش معتقده كه بچه دومشون كه يه پسر 4 الي 5 ساله است بايد بچه پسرعموش باشه چون بينهايت شبيه پسرعموشه و بنابراظهارات بچه اول زنه كه يه دختر بچه 12 ساله است زهرا بيشتر مواقع شبها تو چاي شوهرش قرص مي انداخته و بعد پسرعموي شوهرش مي اومده اونجا و يه حال درست و حسابي با زهرا ميكرده بعد كه مسئله ديگه عموميت پيدا ميكنه زهرا به چندتا ديگه از بچه هاي محل حال ميده و اين مطلب اونقد آشكار ميشه كه رضا شوهر زهرا ناچار ميشه زهرا رو طلاقش بده ( اين مسئله هم ناگفته نمونه كه بنابر اظهار هركسي كه زهرا رو كرده زهرا عاشق شبكه اسپايس پلاتينيومه و خيلي طالب اينه كه هركسيكه مي كندش آبشو تو دهنش بريزه ).چند روز قبل خانمم با مادرش و تعدادي از زنهاي اهل محل براي مدت 2 روز به يه سفر زيارتي رفتند و من هم از فرصت نهايت استفاده رو كردم و از اونجائيكه الان حدود 2 ساله كه يه سوراخ كون درست و حسابي نكردم ( چون زنم بهم كون نميده ) رفتم تو كار زهرا و شب آوردمش خونه اونقده حال داد كه نگو و نپرس.يه شب تا صبح كه باهاش بودم بيشتر از شش هفت بار آبم ريخت.قبل از هر كاري طبق روال معمول خودم يه دامن تنگ و استرچ تنش كردم و شروع كردم به ليسيدن كونش از روي دامن حسابي كه ليسيدمش سر آخر جلوم دراز كشيد و يه كمي كونشو قنبل كردو منم آبمو ريختم رو دامنش.بعد از 20 دقيقه كه با پسته و ميوه جات خودمونو تقويت كرديم نوبت رسيد به لخت كردنش.جاتون خالي هر تيكه از لباسشو كه در ميآوردم همون جاشو مي بوسيدم و مي ليسيدم از گردنش و پستوناش گرفته تا نافش و دورادور كسشو و دولپ كونش رونهاي سفيدش و … بعدش هم نوبت رسيد به كردن كسش كه از گرما درست مثل كوره نونوايي شده بود. كسشو تو حالتهاي مختلف كردم از پايين و از بالا و از رو شكم و در حالت قنبلي و … اونقد كسش با حال بود كه كلي آب ازم رفت اصلاً نميدونم اينهمه آب كجا ذخيره شده بود.بعداز يه كس كردن حسابي نشستيم و با آبجو و پسته و چيپس خودمونو تقويت كرديم.بعداز خوردن آبجو سر هر دوتا مون حسابي گرم شده بود و چون وقت لذتبخش ترين قسمتش بود اول بردمش تو حموم و حسابي داخل سوراخ كونشو تميز كردم حتي چندباري هم كيرمو تا ته كردم تو كونشو و درآوردم ( چون سر كير حالت چنگك فرم داره و موقع بيرون كشيدنش هرچي آت و آشغال تو سوراخ كون باشه ميكشه بيرون ) بعداز مرحله تميز كردن داخل سوراخ كونش آوردمش تو اطاق و با هم رفتيم رو تختخواب من دراز كشيدم و بهش گفتم بشينه رو دهنم نميدونيد چه هيجاني داشت وقتي ميديدم لحظه به لحظه سوراخ كونش داره به دهنم نزديك ميشه.بالاخره نشست رو دهنم و منم يه ليس حسابي و جانانه به سوراخش زدم بعد همونطور كه رو دهنم نشسته بود با دست يواش يواش بسمت كيرم متمايلش كردم و بهش فهموندم كه بحالت 69 انگليسي واسم ساك بزنه منم لبامو دورادور سوراخ كونش حلقه كردم و شروع كردم به لب گرفتن از سوراخ كونش درست مثل لب گرفتن از لباش ( اين قسمت لب گرفتن از كونو خيلي دوست دارم نميدونيد الان كه دارم اين متنو مينويسم يه دستم به كيرمه و با يه دستم دارم تايپ ميكنم ) همونطوريكه قبلاً باهاش طي كرده بودم ازش خواستم درحاليكه از كونش لب مي گيرم تو دهنم بگوزه ( اينكار خيلي حال ميده و منم اينكارو از دوستم ياد گرفتم و الان تقريباً روزي نيست كه زنم واسم اينكارو نكنه ) بگذريم زهرا يه ذره يه خودش فشار آورد و لبه هاي سوراخ كونش تو دهنم برجسته شد در اينموقع شهوت سراپاي وجودمو گرفته بود و از شدت هيجان نفسم بالا نمي اومد بعد يه گوز گنده و جانانه تو دهنم داد و از شدت شهوت درست همزمان با گوزيدنش آبم ريخت تو دهنش پدر سگ جنده يه طوري با آبم تو دهنش بازي ميكرد و اونو بيرون ميريخت و دوباره ميخوردش كه انگار سالهاي ساله كه هنرپيشه فيلمهاي سوپره منم كه اينطوري ديدمش بهش گفتم اگه بذاره ازش فيلم بگيرم حاضرم 50 تومن به دستمزدش اضافه كنم اما هركاري كردم قبول نكرد كه نكرد. بعداز يه وقفه طولاني و تقويت حسابي رفتم تو كار كونش بايد اعتراف بكنم كه كردن سوراخ كونش براحتي وقتيكه تو حموم ميكردمش نبود واسه همين مجبور شدم از يه كم روغن مايع كمك بگيرم و بعدش هم يه كون جانانه بكنم بايد اعتراف بكنم با وجوديكه دور كونش زياد بزرگ نيست ( حدوداً ) بايد 95 تا 98 سانت باشه اما به اندازه يه كون 120 سانتي بمن شهوت داده بود و خلاصه تا خود صبح چندبار آبمو تو سوراخ كونش ريختم و بعد ازش مي خواستم كه آبمو از كونش پس بزنه اما فقط دفعه اول اينكارو تونست بكنه چون در دفعات بعدي اونقدر ضعيف شده بودم كه با هر بار كردن 2تا3 قطره بيشتر از كيرم آب نمي اومد.سرآخر هم موقع حساب كردن يه 5 تومن بيشتر از اوني كه باهاش طي كرده بودم بهش دادم تا ازم راضي باشه و واسه دفعه بعد ديگه باهاش هيچ مشكلي نداشته باشم بعدش هم صبح زود فرستادمش بره خونه شون. فعلاً دارم به اين قضيه فكر ميكنم كه چطوري ميتونم ازش فيلم بگيرم اگه اينكار انجام بشه حتماً عكس كونشو واستون ميذارم تا ببين
د و راجع بهش نظر بديد
.

http://bokon2sh.bounceme.net/forum/index.php?action=userinfo&user=41963

 

ژانویه 21, 2008 at 3:00 ب.ظ. بیان دیدگاه

شماره جنده ها

برای دیدن شماره جنده ها  اینجا کلیک کنید

کس دختران سکسی ایرانی و خارجی ، فیلم ایرانی و خارجی (کوتاه و بلند،همه رقم)
داستان سکسی خانوادگی (سکس با مامان،خواهر،خاله،دختر عمه،زن داداش و…همه
رقم) آشنایی (سکس با دختر همسایه،دوست خواهرم،خواهر دوستم،دختر همسایهو…همه رقم) سکس به زور (دختر افغانی،دوست دخترم،باغمون،4نفری حمله به دختره کردی،جنده کون و کس پاره)شماره تلفن پسر برای دختر و شماره تلفن جنده و دخترانی که فقط از کون کار می کنند (تمام وقت) (شماره ایرانسل می باشد)تماشا فیلم بدون نیاز به دانلود یا فرستادن فیلم ایرانی یا خارجی به ایمیل شمافرستادن عکس دختر یا پسر ایرانی یا خارجی به ایمیل شما به تعداد مورد نیاز و ب انتخاب نوع مورد به سکس و یا کس یا کون دادن در صورت موجود بودن فرد مورد نیازوب کم های زنده از سراسر جهان و مشاهده وبکم کسانی که هک شده اند (214کشور مختلف)توجه
: تمام امکانات را شما باید تک تک و نوع آن را انتخاب نموده تا ببینیدبا توجه به این که خود این سایت فیلتر شکن میباشد ، احتمال بروز خطا در برخی سیستم ها می باشد ، اگر صفحه که باز شد زبان آن اینگلیسی بود آن را بسته و دوباره امتحان کنید ، توجه داشته باشید که اگر وارد سایت شوید دیگر در آن سیستم مشکل بوجود نخواهد آمدزیر

کلیک کنید *هرگز از دست ندهید***

 

 

ژانویه 21, 2008 at 2:58 ب.ظ. 2 دیدگاه

اولین سکس امین

اولین سکس امین!

امين پسر خوش تيپ و محجوب، دانش آموز دوره پيش دانشگاهي و ورزشکاربود. خودش دلش ميخواست که مهندسي الکترونيک قبول بشه. غير از کامپيوتر امين به يک چيز ديگه هم علاقه داشت… سکس! ولي تا حالا سکس واقعي نکرده بود. گاهي فيلم سوپر ميديد يا به چت روم هاي سکسي ميرفت. يکي دوبار هم موقعيت دختر بازي براش پيش اومد و با دخترها لاسيده بود. ولي تاحالا سکس واقعي نداشت و بقول قديميها هنوز مرد نشده بود!
شب جمعه بود و امين از تنهايي کلافه شده بود. بهمين خاطر وب گردي ميکرد تا يه جوري خودش رو مشغول کنه. به چندتا سايت سکسي سر زد. حسابي تحريک شده بود و کير شق کرده اش اذيتش ميکرد! يه دفعه موبايلش زنگ زد. دوستش بود. اونهم حوصله اش سررفته بود و از امين خواست دوتايي براي شام بيرون برن. چه پيشنهاد عالي! امين با عجله لباسش رو پوشيد. شايد اگر يکي دوساعتي توي خيابون پرسه ميزد، آروم ميشد. داشت بخودش اودکلن ميزد که صداي بوق ماشين رو شنيد. با خوشحالي از خونه بيرون رفت.
مهدي دوسالي بزرگتر بود و چندتا پيراهن و چيزهاي ديگه بيشتر از امين پاره کرده بود! امين و مهدي خيلي باهم صميمي بودن. امين هميشه دلش ميخواست مثل مهدي باشه. آخه مهدي مرد شده بود و ديگه پسر نبود!! او هميشه از ماجراهاي خانم بازيش براي امين تعريف ميکرد و دلش رو ميسوزوند.
توي خيابونها کمي با ماشين ويراژ دادن و بعدش سراغ يه پيتزافروشي معروف رفتن. شب جمعه بود و حسابي شلوغ بود. دختر و پسر همه با لباسهاي شيک و ماشينهاي مدل بالا اونجا جمع شده بودن. امين از ماشين پياده شد تا بره غذا سفارش بده. رستوران شلوغ بود و فروشنده گفت نيم ساعت طول ميکشه تا غذا آماده بشه. امين به ماشين برگشت تا به اتفاق مهدي توي اين نيم ساعت بين دخترها يه صفايي بکنن. نزديک ماشين که رسيد ديد يه نفر ديگه روي صندلي جلو جايش نشسته. دل امين لرزيد… يعني مهدي به اين سرعت يکي رو تور کرده؟! در ماشين رو باز کرد و روي صندلي عقب نشست. دختره يه دفعه صحبتش رو قطع کرد و يواش از مهدي پرسيد: اين ديگه کيه؟ مهدي با خنده گفت:غريبه نيست، اين دوستمه که هنوز پسره و من ميخوام امشب مردش کنم!
امين از خجالت سرخ شد. فهميد اوضاع از چه قراره و در دلش به مهدي که اينقدر زرنگ بود آفرين گفت. سعي ميکرد صورت دختره رو بيشتر ببينه. سنش حدود 25 ساله بنظر ميرسيد. مانتو و شلوار روشني پوشيده بود و آرايش خيلي تندي داشت و رفتارش پر از عشوه و ناز بود. در يک کلام دختره با قيافه و ظاهرش داد ميزد بيا منو بکن!
مهدي با خنده معني داري رو به امين کرد و ازش پرسيد:غذا کي آماده ميشه؟ امين با زرنگي جواب داد:نيم ساعت ديگه طول ميکشه. ما ميتونيم به خونه بريم و بعد دوباره برگرديم. مهدي ماشين رو روشن کرد و گازش رو گرفت. کير هردوشون لحظه به لحظه بلندتر ميشد! اون شب خونه مهدي خالي بود و خوشبختانه فاصله چنداني هم با اونجا نداشت. با سرعت توي کوچه پيچيد و ماشين رو پارک کرد. هرسه تائيشون از ماشين پياده شدن. مهدي که باتجربه بود خيالي نداشت ولي امين دل توي دلش نبود. يک کس متحرک رو کنار خودش ميديد که داشت همراهش راه ميرفت! ازشدت هيجان حالت تهوع داشت. مسير درحياط تا ساختمان بنظرش خيلي طولاني و چند کيلومتر ميومد! دختري که باهاشون بود روي مبل نشست. امين دلش مثل سيروسرکه ميجوشيد. نيم متر بيشتر با اولين کس زندگيش فاصله نداشت! کيرش اينقدر شق شده بود که براحتي اونو ميشد از روي شلوار هم ديد. دختره روسريش رو برداشت. معلوم بود حداقل دوساعت بخودش ور رفته تا تونسته چنين آرايشي بکنه. البته موفق هم شده بود. دوتا جوون که ازش کوچيکتر بودن و تازه يکيشون 18 سال بيشتر نداشت و هنوز پسر بود رو شکار کرده بود. توي دلش فکر ميکرد که اول حرارت کير کدوم يکي از اين دوتا رو حس بکنه. مهدي به اتاق خواب رفت تا مقدمات کار رو فراهم کنه. پرده ها رو کشيد، يه سي دي موزيک لايت گذاشت و يک جعبه دستمال کاغذي با چندتا کاندوم روي ميز کنار تختخواب گذاشت. بعدش از اتاق بيرون اومد و به امين گفت تا من شروع کنم تو برو شاممون رو بيار. چشمهاي امين ميخواست بيرون بزنه. نميخواست اين فرصت طلايي رو از دست بده. ولي اصرار فايده اي نداشت و مهدي ميخواست نفر اول باشه. براي اينکه امين رو مجاب کنه بهش گفت تو تجربه اولته و برات بهتره بعد از من بکني!
امين سوئيچ ماشين رو با دلخوري گرفت ولي قبل از رفتنش مهدي يک اسپري بي حسي بهش داد و گفت چون بار اولته حتما» لازمت ميشه. امين اسپري رو گرفت و به دستشويي رفت. قبلا» نحوه استفاده اش رو خونده بود و ميدونست چکار بايد بکنه. نيمه پاييني کيرش و روي بيضه هاش رو اسپري زد و بيرون اومد. در اتاق خواب بسته بود و صداي موزيک بلندتر شده بود. امين هرچي فحش بلد بود توي دلش نثار مهدي کرد و سوار ماشين شد.
توي راه با يک دستش فرمان ماشين رو گرفته بود و با دست ديگه کيرش رو از روي شلوار فشار ميداد و پاش رو تا زانو توي پدال گاز فروکرده بود تا زودتر برسه! رفت و برگشت امين حدود بيست دقيقه طول کشيد. جعبه هاي پيتزا رو توي آشپزخونه گذاشت و خودش توي هال روي مبل نشست. خيلي دلش ميخواست يه جوري توي اتاق خواب رو ببينه و بفهمه اونها چطوري دارن حال ميکنن. از توي اتاق صداي چند تا ناله اومد و بعد از چنددقيقه در باز شد. دختره با يک شورت صورتي از اتاق بيرون اومد و يک راست به سمت دستشويي رفت. امين بيچاره ناخودآگاه سرش رو پايين انداخت تا هيکل لخت دختره رو نبينه! کمي بعد مهدي خسته و وا رفته در حاليکه کمربند شلوارش رو ميبست از اتاق بيرون اومد. امين خجالت ميکشيد بهش نگاه کنه. مهدي خودش رو روي مبل ول داد و با دست به شونه دوستش زد و گفت:چند دقيقه اي صبر کن، بعدش نوبت شماست!
دختره از دستشويي بيرون اومد و سريع به اتاق رفت تا سانس دوم رو شروع کنه! مهدي مختصر و مفيد به امين چند نکته در مورد کارهايي که بايد بکنه ياد داد. امين در اتاق رو باز کرد. توي تمام عمرش اينقدر هيجان نداشت. دختره روي تخت خوابيده بود و بدن لختش رو با روتختي پوشونده بود. امين نميدونست چکار بکنه، ميترسيد دختره بخاطر تازه کار بودنش مسخره اش کنه. يه دفعه سلام کرد. دختره خنده اش گرفت و بهش گفت: عزيزم بيا اينجا کنارم بشين. توي دلش ميگفت يه علف بچه ست که هيچي بلد نيست و زود آبش مياد و تموم ميشه و پولم رو ميگيرم!
امين روي لبه تختخواب نشست. دستش ميلرزيد. دختره ميخواست خودي نشون بده، دستش رو دور گردن امين حلقه کرد و اونو به سمت خودش کشيد تا ببوستش. اولش امين رودرواسي کرد ولي بعد خودش رو جمع کرد و هرچي توي فيلمهاي سکسي ديده بود بکار گرفت. همينطور که لبهاي دختره رو ميخورد روتختخوابي رو کنار زد و با دستش بدن اونو نوازش ميکرد. سينه هاي خوبي داشت و امين اونها رو ماهرانه فشار ميداد. زبونش رو توي دهن دختره فرستاد و دستش رو پايين تر برد… توي دلش گفت:عجب… پس کس که ميگن اينه… چقدر داغه!!
دختره که فکر ميکرد با يه آدم ناشي طرفه، از اين برخوردش جاخورده بود و براي اينکه کم نياره امين رو روي تخت خوابوند و خودش روي او خوابيد و دکمه هاي پيراهنش رو يکي يکي باز کرد. از ديدن سينه سفيد و ورزشکاري امين که موهاي کم پشتي داشت، ديوونه شده بود. سرش رو روي سينه امين گذاشت و همينطور اونو خورد و پايين رفت و کمر بندش رو باز کرد. امين صداي قلب خودش رو ميشنيد. از ديدن اينکه يک دختر داشت شلوارش رو در مي آورد خيلي لذت ميبرد. پاهاش رو جابجا کرد تا شلوارش راحتتر دربياد. دختره اصلا» نميدونست زير اون شورت نخي سفيد چه کير قشنگي انتظارش رو ميکشه! آهسته شورت امين رو پايين کشيد. سرکير امين از زير کش شورت بيرون اومد و خودش رو آزاد کرد! دهن دختره آب افتاده بود. يه کير هيجده سانتي به رنگ روشن با تخمهايي نرم و صورتي!! با کمال ميل کير امين رو توي دهنش کرد و مشغول ساک زدن شد. در کارش استاد بود و اينقدر خوب ساک زد که کير امين حسابي پرخون شد. گاهي هم تخمهاش رو ميليسيد. امين بدون اينکه بترسه کسي صداش رو بشنوه چشمهاش رو بسته بود و بلند بلند آه ميکشيد.
چند دقيقه اي که گذشت دختره يه کاندوم از روي ميز برداشت و اونو به کير امين پوشوند. امين فکرميکرد کيرش داره خفه ميشه! ولي چاره اي نبود. بعد دختره پاهاش رو دوطرف امين گذاشت و با دستش کير امين رو به سمت کسش هدايت کرد و رويش نشست. واااي … حرارت، لذت و شهوت سراسر وجود امين رو فراگرفته بود و احساسش از اولين فرو رفتن آلتش در کس رو با آه خيلي بلندي که کشيد بيان کرد! امين مدتها در انتظار چنين فرصتي بود و اين لذتبخش ترين لحظه زندگيش بود. دختره با مهارت روي کير امين بالا و پايين ميکرد و بهش حال ميداد. بعد از چنددقيقه امين بخودش اومد. با دست سينه هاي دختر رو ميماليد و بهش کمک ميکرد تا بالا و پايين بره. کير بلند امين حسابي واژن دختر رو تحريک ميکرد و بهش حال ميداد. ولي امين تصميم گرفت پوزيشنش رو عوض کنه. دختره رو بغل کرد و بوسيد و بعد دوتايي روبروي هم بحالت ضربه دري خوابيدن. امين با دستش باسن گوشتيش رو ميماليد و گاهي بهش ضربه ميزد. ولي کس دختره خيلي تنگ نبود و امين خوب حال نميکرد. ياد يکي از فيلمهايي که ديده بود افتاد. دختره رو به پهلو خوابوند و يه پاش رو بالا گرفت و از پشت کيرش رو وارد واژن کرد. آهان… حالا خيلي بهتر شده بود و تنگتر حس ميشد. دختره که فکر ميکرد امين زود آبش مياد و از دستش راحت ميشه حالا اسير اين پسر تازه کار با کير دراز و نيمه بي حس شده بود! امين تموم حالتهايي رو که توي فيلمهاي سوپر و عکسهاي سکسي ديده بود امتحان کرد. سالها انتظار کشيده بود تا بتونه يه کس بکنه و حالا حاضر نبود راحت از دستش بده!! بايد تلافي هرچي جلق زدن توي اين چند ساله بود رو سر اين کس لامذهب در مي آورد!!
امين دختره رو مرتب اين ور و اونور ميچرخوند و خلاصه همه مدلي اونو کرد! کم کم بي حسي کيرش داشت از بين ميرفت. پاهاي دختره رو روي شونه اش گذاشت و اول کيرش رو روي چوچوله اش ماليد. دختره خيلي تحريک شده بود. برخلاف انتظارش امين خيلي بيشتر از مهدي بهش حال داده بود. دختره که حسابي تحريک شده بود با دست لبهاي کسش رو از هم باز کرد. امين کيرش رو تا ته توي واژن او کرد و شروع به عقب و جلو کرد. حالا ديگه هردوشون آه ميکشيدند. امين احساس عجيبي در سر کيرش ميکردچشماش رو بست و با تمام نيرو تلمبه زد. تمام عضلات بدنش منقبض شد، خروج مني از بيضه و ورود اون به مجراي کيرش رو حس ميکرد… آه کشيد… آه
دختره هم پاهاش رو به امين فشار ميداد. امين روي او خم شد تا ببوستش، ولي دختره که اون شب براي بار دوم ارگاسم شده بود، شونه امين رو دندون گرفت! درد لذتبخشي بود. حالا بدن هردوشون سست شده بود. امين بدون حرکت نشست و با دستش سينه هاي دختره رو نوازش کرد. هردوشون خنديدن. امين کيرش رو بيرون کشيد. انتهاي کاندوم پر مني شده بود… سفيد و غليظ!… امين کاندوم رو دور انداخت و کيرش رو که حالا کوچيک شده بود و اندازه اش 12 سانت بود با دستمال کاغذي پاک کرد!
بعد از اون همه فعاليت دختره ديگه نيروي بلند شدن نداشت. امين اونو بوسيد و بهش کمک کرد تا کرستش رو ببنده. بعد امين بلند شد تا لباسهاش رو بپوشه. سراسر وجودش رو لذت فراگرفته بود. همينطور که کمربندش رو ميبست با خودش فکر ميکرد:بالاخره امشب منهم مرد شدم!!

عشق انتظار لحظه هاست

نظر شما چیست؟در مورد عشق ، سکس و دوستی ؟

 

ژانویه 21, 2008 at 2:55 ب.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین نوشته‌های تازه‌تر


Blog Stats

  • 13,691,466 hits

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 854 مشترک دیگر بپیوندید